تبليغاتX
به شوق توست که پرواز میکنم دخترم
به شوق توست که پرواز میکنم دخترم
Home Email Archive Designer

برای همه ی لحظات جادوویی متشکرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري

 

می پرستمت بابایی گل

 

 

گیرم که می بری گیرم که میزنی گیرم که  از ساقه جدا میکنی... با رویش ناگزیر ریشه چه میکنی؟"

اگر چه مرا ... اما من تا ابد ...

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1386/05/06 ساعت 10:34 توسط الیزابت |


   از اینجا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم

برای همیشه همه چیز رو گذاشتم کنار

وبلاگ. اینترنت . کامپیوتر.همه چیز.

یه تصمیمایی دارم.

خدا حافظ

دوستتون دارم تا همیشه

چه باشم چه نباشم.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/04/31 ساعت 16:59 توسط الیزابت |


ای تمام بودنم! فقط به خاطر تو...

وقتی به آغوشم میکشی و میگی:

مامان عزیزم!

با لهجه ی شیرینتر از عسلت. من تمام دنیا را در دستانم دارم و به همه ی آرزوهایم میرسم.

از هیچ چیز و هیچ کس ابایی ندارم .و بی نیاز تر از قبل به چشمان سیاه تو مینگرم که

تمام مهربانیهای هستی را در خود نهفته دارد.حسودی نکن.

تو تمام وجود منی و دیگران همه هیچند.

                                                 دوستت دارم دخترکم

 

              مدعی گر به رخت تیغ زند هیــــــچ مگو

                برش کم محلی تیز تر از شمشیر است

                                                               شب ۱۱:۱۱

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/28 ساعت 12:8 توسط الیزابت |


میرم ولی بدون تویی فقط دلیل بودنم

امروز بد جوری دلم گرفته بود تا اون حد که به جای قند توی شیر گلی خانم نمک ریختم...

اونقدر ورق بازی کردم که سر درد گرفتم .بهت فکر کردم.خیلی دلم خواست پیشم باشی اما...

اهنگ مجید خراط ها همچنان میخونه و تکرار و تکرار و....

دلم گرفته. کاش پیشم میموندی.

نمیدونم چرا؟

بی دلیل و بی جهت ... این هوای گردوغباری. این گرما و شرجی خفقانزا... همه دست به

دست هم دادن تا اینجوری اشکام بریزه.

دلم تو رو میخواد

تو رو میخوام

اهای! میشنوی صدامو .دلم هواتو کرده .

حالا چیکار کنم با این دلم... حتی گریه هم ارومش نمی کنه.

عزیزم! به خدا دست خودم نیست.دلم میخواد کنارم باشی و سرم و رو شونه هات بذارم

و واست حرف بزنم و تو فقط گوش کنی. با اون دستات دست بکشی

تو موهام و نوازشم کنی و من اروم بگیرم.

کجا رفتی؟

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1386/04/18 ساعت 23:56 توسط الیزابت |


 به قشنگ ترین موجود دنیا

من بهارم را در آرزوهای پوشالی گم کرده بودم
و سهمم پاییزی بود برگ ریزان و بی حاصل
به دنبال بهانه ای می گشتم که با آن زندگی کنم.
بهانه ای برای ماندن برای عاشق شدن و از عشق سرودن
من به دنبال فرشته ای بودم با دو بال برای پریدن و به رویاهایی دست نیافتنی رسیدن
و یک روز قاصدکی از شهر مهتاب به سراغ قلب تنهایم آمد. ترانه ای از نسل مهربانی و گلی
از سلاله ی عشق.
و من فهمیدم می توان حصار خستگی ها و بی کسی ها را شکست
ودیگر تنها نماند. من حس آشنای مهربانی را در نگاه او یافتم
کسی که از من بود و از همه کس به من نزدیکتر .
عروسکی که دستهای کوچکش مرحم زخمهای بد روزگار و بوسه هایش داروی دردهای لاعلاج
و صدایش تسکین قلب شکسته ام شد.
گل نسترنی عزیزتر از نفس
خدایا هزار بار به درگاهت دست نیاز بالا بردم و جواب نشنیدم
اما باز امیدوارم تا شاید روزی به خاطر اشک های زلالی که مهمان گونه هایم شده
و قلبم که دیگر صدایی جز آوای او نمی شنود دریابی و بدانی که بی او سرابی بیش
نیستم حالا که او را به من داده ای  ...
هرگز او را از من نگیر تا شاهد لبخندها و شادیها و بزرگ شدنهایش باشم .
تا عروس شدن و مادر شدنش را ببینم
و چه حس قشنگی ست به بار نشستن کسی که همه چیزم هست و چه قشنگتر رسیدنش
به  همه ی آرزوهایش...
آفریدگارا!
میدانم که در این شب عزیز صدایم را میشنوی... به بانوی آب و آیینه ها قسم!
این بهانه ی مرا برایم حفظ کن.
 
ولادت دختر پیامبر
           این یگانه بانوی پاکیها
                      بر همه ی زنان خوب و مادران مهربان
                                          مبارک و فرخنده
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/13 ساعت 23:49 توسط الیزابت |